یک سال از دوری و فرار من و خانوادهام از وطن عزیزم افغانستان میگذرد؛ کشوری که سالها با هزاران امید و آرزو برای آبادی، آزادی و خدمت به مردم آن تلاش کردم.
پس از سالها فعالیت و ایفای وظیفه در بخشهای مختلف، حکومت جمهوری اسلامی افغانستان در ۱۵ آگست ۲۰۲۱ به دست طالبان سقوط کرد. با وجود فضای سنگین ترس و ناامیدی، من و شماری از جوانان تلاش کردیم فعالیتهای رسانهای، فرهنگی و خیریه خود را از سر بگیریم و از مسیرهای مختلف همچنان مصدر خدمت به مردم و کشورمان باشیم.
در چهار سال گذشته، فعالیت رسانهای زیر سایه ترس، محدودیت و سانسور سیستماتیک ادامه یافت. با پوشش اعتراضات مدنی و مطالبات حقوق بشری زنان افغانستان، تلاش کردیم در کنار زنان معترض و دیگر شهروندانی که برای حقوق و آزادیهای اساسیشان مبارزه میکردند، بایستیم.
اما هر روز فضای فعالیت مدنی، رسانهای و اجتماعی محدودتر میشد و با وجود ناامیدیهای پیدرپی، تلاشها برای ادامه فعالیت متوقف نشد.
به گفته شاهپور نایبزاده، پنجشنبه ۲۴ جولای ۲۰۲۵ یکی از تلخترین روزهای زندگی او بود؛ روزی که رسانه تحت مدیریت وی، «خبرگزاری حاما»، و همچنان «مؤسسه انکشافی و خیریه متحد» مسدود شد؛ نهادی که او و شماری از همکارانش در آن به خانوادههای شهدا، خانوادههای بیسرپرست و کودکان یتیم خدمات ارائه میکردند.
او میگوید پس از مسدود شدن این نهادها، برای مدتی از کابل به ولایت غزنی رفت و امیدوار بود شرایط دوباره بهتر شود، اما بعداً از طریق دوستانش در داخل و خارج از کشور دریافت که وضعیت وخیمتر شده است. به گفته او، پس از بازداشت شماری از همکارانش، نگرانی از بازداشت خودش و سایر کارمندان نیز افزایش یافت.
نایبزاده میگوید نیروهای استخبارات طالبان چندین بار به دفتر مراجعه کرده و از نگهبان دفتر درباره محل حضور و نشانی خانه او پرسوجو کرده بودند. در پی افزایش نگرانیهای امنیتی، او در اول آگست ۲۰۲۵ با مشوره یکی از دوستانش در آلمان، برای خود، همسر و دختر یکونیمسالهاش ویزای سیاحتی پاکستان گرفت.
او این تصمیم را یکی از دشوارترین تصمیمهای زندگی خود توصیف میکند؛ تصمیمی که به گفته خودش، بیشتر از «سفر»، به «فرار از وطن» شباهت داشت.
سرانجام در ۱۵ آگست ۲۰۲۵، نایبزاده همراه با همسر و دختر خردسالش افغانستان را ترک کرد. او میگوید در مسیر میدان هوایی کابل، احساسات متناقضی از اندوه، خشم، ناامیدی و دلتنگی را تجربه میکرد.
به گفته وی، هنگام خروج از میدان هوایی کابل، یکی از نیروهای امنیتی که او آن را از اعضای استخبارات میداند، وی را برای پرسشوپاسخ به گوشهای برد. این فرد درباره مقصد سفر، دلیل خروج از کشور و رابطه او با دخترش پرسشهایی مطرح کرده و اسناد مربوط به نکاح و تولد کودک را نیز خواسته است.
نایبزاده میگوید پس از مداخله همسرش و همکاری نماینده شرکت هواپیمایی کامایر، سرانجام اجازه یافت سوار هواپیما شود و افغانستان را ترک کند.
اکنون یک سال از زندگی او و خانوادهاش در بیرون از افغانستان میگذرد؛ سالی که به گفته خودش، به دشواری یک دهه سپری شده است. او از مشکلات زندگی در اسلامآباد و بیماریهای متعدد دختر خردسالش سخن میگوید و میافزاید که دیدن بازیها و وسایل کودکانهای که در خانه افغانستان باقی ماندهاند، هر بار خاطرات وطن را برایش زنده میکند.
نایبزاده در روایت خود، طالبان را مسئول بخش بزرگی از محدودیتها، ترس و مهاجرت گسترده شهروندان افغانستان میداند و از سقوط جمهوری اسلامی افغانستان بهعنوان یکی از تلخترین رویدادهای زندگی خود یاد میکند.
او در پایان میگوید امیدوار است روزی بتواند با شوق و آرامش به افغانستان بازگردد، دوباره هوای کشورش را تنفس کند، در کوچهها و سرکهای آن قدم بزند و شاهد بازگشت دختران و پسران افغانستان به مکاتب و دانشگاهها باشد.
وی میافزاید که امیدوار است این آرزوها پیش از پایان زندگیاش به واقعیت تبدیل شود.
این روایت، دیدگاه و تجربه شخصی شاهپور نایبزاده، روزنامهنگار و نویسنده افغان،
منبع: روایت شاهپور نایبزاده روزنامه نگار
#افغانستان #۱۵_آگست #طالبان #مهاجرت #رسانهها #آزادی_بیان #حقوق_بشر #زنان_افغانستان #خبرگزاری_حاما #پناه_پرس